زن در نظام آفرینش

زن در نظام آفرینش

ازدواج  و تشکیل خانواده، با احراز شرایط، آن فرمان فطرت و قانون خلقت است که سرپیچی از آن پیامدهای سنگینی دارد. زن و مردی که با پیوند ازدواج، به این امر مهم قیام می کنند بایستی به وظایف و مسئولیتهائی که با این پیوند بعهده می گیرند توجه داشته و برای رسیدن به زندگی سعادتبخش، به وظایف خود دقیقاً عمل کنند.
مرد بتنهائی موجودی۱ است ناقص، همانطور که زن نیز بتنهائی موجودی ناقص است. این نقص از آن جهت است که برای تشکیل زندگی و ابقاء نسل و تولید مثل و مهمتر از همه تکامل، ظهور کمالات بالقوه خودشان هر دو به یکدیگر نیازمند و محتاجند. ازدواج مشروع و قانونی نواقص طرفین را برطرف کرده سبب بارور شدن وجود آنان  می گردد.
«یا ایَُهَا النَّاسُ اِنّا خَلَقناکُم مِن ذکَر ٍوَ اُنثی وَ جَعَلناکُم شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتعارَفُوا اِنَّ اکرَمَکم عِندَاللهِ اتقیکُم».۲ (ای مردم ما شما را از نسل مرد و زنی (حضرت آدم و حوا) آفریدیم و شما را قبائل و طوایف مختلفی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (ولی این اختلاف ملاک برتری نیست) همانا گرامی ترین شما نزد خداوند کسی است که باتقواتر و خود نگهدارتر باشد).
آشنائی کلی با جایگاه زن
برای بررسی جایگاه زن در نظام آفرینش، ابتدا باید احسن بودن نظام هستی را که زن نیز جدای از این نظام نمی باشد، بررسی کرد نظام آفرینش دارای ارکانی به یکدیگر و هماهنگی بسیار زیبائی که در چهار چوب کل نظام حکومت می کند، این نظام نظامی است احسن و نیکو، که هیچ شری را در آن راه نیست. این شروری که دیده می شود، مانند سایه ای از درخت هستند که این سایه درواقع به تبع درخت که اصل است ایجاد شده اند.
آنچه هست همه خیر است حتی شیطان نیز در این نظام موجودی شر و زشت نمی باشد. بهمین جهت جهان، جهان احسن است و انسان در این نظام احسن موجود اشرف است. خداوند می فرماید: «اَلَّذی خَلَقَ سَبعَ سَمواتٍ طَباقاً ماتَری فی خَلقِ الرَّحمنِ مِن تَفاوُتٍ فَارجِعِ البَصَرَ هَل تَری مِن فُطُور»۳ (آن خدائی که ۷ آسمان بلند را به طبقاتی منظم بیافرید و هیچ در نظم خلقت خدای رحمان بی نظمی و نقصان نخواهی یافت. بارها بدیده عقل در نظام مستحکم آفرینش بنگر آیا هیچ سستی و خلل در آن توانی یافت).
بنابر این در چهار چوب نظام احسن هستی، هیچ نقص و شر و تفاوتی راه ندارد و زن و مرد نیزاز بعد معنوی و روحی با هم یکسان هستند و تفاوتی که بین آنهاست به جسم و موجودیت مادی آنها مربوط  می شود. آنجا که صحبت از شر و نقص به میان می آید مربوط به زندگی اعتباری است ولی با وجود۴ احسن و اشرف بودن مقام انسان، چون لباس خلقت را به تن کرده، و در محدودیت و نواقص موجودیت قرار گرفته باید از قوانین آن پیروی کند و ضمناً در جهت برداشتن حدود و نقائص خود هم تلاش کند.
خداوند برای رفع و دفع این حدود و نواقص، قوانین و  مسیرهائی را اعتبار کرده است. این اعتباریات۵ و مسیرها هم فقط برای به کمال رساندن بعد وجودی انسان و هماهنگ با نظام احسن است. این قوانین تنها بر اساس بعد مادی و ماهیتی موجودات شکل گرفته و اصلاً به وجود ربطی ندارد. درحقیقت براساس همین اعتبارات است که خداوند یک سلسله تکالیفی را برای هر کدام از موجودات جدای از موجود دیگر و بر اساس جهازات۶ وجودی آن موجود وضع نموده است.
پس آنچه متفاوت است تنها بر اساس بُعد مادی و فیزیکی موجودات می باشد و براساس این اعتبارات که همان قوانین وضع شده تشریعی برای انسان است ولی تکالیفی که بر نباتات و هم چنین حیوانات در جهت رساندن آنها به کمال، وضع شده است برای انسان قابل اجراء نیست. قاعدتاً تکلیف یک حیوان در خوردن و خوابیدن و آشامیدن با انسان تفاوت خواهد داشت و همانطور که هرگز با دیدن این تفاوت ها نمی توان خود را با حیوان و نبات مقایسه کرد و یا حتی قادر به مقایسه حیوان و نبات با هم نیز نمی باشیم، در مورد جنسیت زن و مرد و تفاوت آنها در تکلیف و مسیر کمالشان نیز حق چنین مقایسه ای را نداریم! می دانید که تفاوت زن و مرد امری بسیار طبیعی و قابل قبول است و این تفاوت دو مسیر جداگانه را برای رسیدن به کمال باز می کند، صرف نظر از اتحادی که در چهار چوب نظام وجود دارد.
بنابراین در آن فرهنگی که تفاوتی بین انسان و حیوان قائل نیست و انسان را حیوان کامل می داند، هیچ تکلیفی جز آنچه حیوان در مسیر تکامل خود دارد نیز بر او قائل نمی باشد لذا برای او با این فرهنگ، هیچ رشد و تکاملی وجود نخواهد داشت و مصداق آیه: «یَاکُلونَ کَما تَأکُلُ اَلاَنعام»۷ (می خورند همانگونه که حیوانات می خورند) خواهند بود و در فرهنگی که تساوی بین زن و مرد را قائل باشد و حقوق آن دو را مساوی بداند، نتیجه آن می شود که دیگر نه زن، زن می باشد و نه مرد، مرد؛ در این صورت هیچ کدام به کمال لایق خود نمی رسند. چون نه مرد می تواند به تکالیف خود عمل کند و استعدادهای خود را ظهور بدهد و به کمال لایق خود برسد و نه زن قادر خواهد بود در مسیر کمالش استعدادهای خود را به فعلیت برساند. این تساوی تنها چیزی موهوم در ذهن است که هیچ وقت تحقق نمی یابد. بلکه زن و مرد با این دیدگاه، جایگاه خود را هم از دست می دهند در حالیکه موجودات به دلیل جنبه خلقی و ماهیتی که دارند باید هر کدام در جایگاه و مقام خویش قرار گیرند و در آن جهت حرکت کنند، تا هماهنگ با نظام احسن پیش روند و هر کدام را تکلیف جداگانه ای است که با نگاهی عمیق به خویشتن بیشتر این مسئله را درک خواهند نمود.
همانطور که می دانید روح یک حقیقت واحد است یعنی یکی است، اما هم می بیند، هم می شنود، هم می بوید، هم می خورد و اعمال دیگر، ولی برای ظهور این اعمال اعضای جداگانه ای لازم است که ابزار ظهور و درحقیقت نشانه کثرت است چشمی که ببیند، گوشی که بشنود، بینی که بو نماید و … اما درواقع همان روح است که همه این اعمال را انجام می دهد و هرگز نمی شود که عضوی کار عضو دیگر را انجام دهد و یا جابجا گردد برای مثال آیا چشم می تواند بشنود؟ آیا گوش می تواند ببیند؟ خیر هرگز چنین نیست. هیچ عضوی در انجام کار خویش تخلف نخواهد کرد و انجام کار توسط هیچ عضوی مانع اعمال اعضای دیگر نمی شود: «لایَشغَلُه شأَنُ اَن شأن»۸ (هیچ کاری او را از کار دیگر باز نمی دارد) و با اینکه می دانیم که یک حقیقت است که همه این افعال را انجام می دهد و نظام وجود خویش را هم نظام واحد می دانیم هرگز گمراه نخواهیم شد و از گوش انتظار دیدن و کرشدن و از چشم انتظام شنیدن و کور شدن نداریم. بلکه نیک می دانیم که این چهار چوبی که با کثرت شکل گرفته و براساس همان وحدت بنا نهاده شده است.
بنابراین باید هماهنگی بین اعضاء را حفظ کرده و حق نداریم که به چشم و گوش بگوئیم شما مساوی هستید پس برای گرفتن حق تساوی قیام کنید. آیا هر گز چنین کاری را عقلانی می دانیم!!؟ خیر و اگر هم بخواهیم جای اعضاء را عوض کنیم و آنها را به جای هم بگذاریم می بینیم که از حیات و سعادت و سلامتی ولذت بی بهره شده و نابود می شوند.
چقدر جاهلانه فکر می کنند آنها که زن و مرد را چنان به جان هم می اندازند. برای آنها حقوق برابر قائل می شوند، به این اسم که هر دو شما زن و مرد موجودات این آفرینش هستید و حقوق شما برابر است.
البته هر دو آنها ظهور روح هستند اما حق ندارند وظایف و تکالیف خود را به عنوان تساوی حقوق برابر بدانند، که چون در روح مشترکند در بقیه موارد نیز با هم یکی باشند. مسیری که برای رسیدن به کمال هر دو لازم است از تفاوتها می گذرد و این تبعیض نیست. تبعیض در نظام هستی محال است نه در اعتبار و قوانین وضع شده آن از طرف خدا و نه در وجود. آنچه هست تفاوت است و درحقیقت این تفاوت در ماهیت و صورتها و اعضاء همان هماهنگی با نظام احسن در جهت رسیدن به کمال می باشد.
در ممالک پیشرفته !!؟ حقوق حیوانات را با حقوق انسان ها برابر می دانند اگر انسان، یا حیوان را بکشی مجازات و دیه هر دو با هم برابر هستند.
البته اسلام هم برای حیوانات حق معین کرده و نمی توانی حقشان را پایمال کنی ولی نمی گویند حقشان مثل انسان  است. دین اسلام برای زن نیز حقی قرار داده و جایز نیست حقش پایمال گردد ولی نمی گویند حقش همان حق مرد است. حقوق با هم یکی نیستند پس هر حقی که هر موجودی دارد به تناسب جایگاه وجودیش در راستای رسیدن به کمال مطلوب اوست. بنابراین تفاوت را قبول داریم ولی تبعیض مطلقاً قابل قبول نیست، نه درماهیت نه در اصل وجود.
هرکدام از انسانها یکی از اعضاء پیکره در کل نظام احسن که از اعضای مختلفی تشکیل شده، می باشند. تمام موجودات دارای جنسیت هستند؛ حتی شاید باور نکنید که جمادات هم دارای جنسیت هستند. اتم ها و الکترون ها هم که دور هسته مرکزی می گردند دارای جنسیت هستند و زوجیت دارند. پس زوجیت یک اصل کلی است اینکه زن بهانه گیری کند که چرا با مرد متفاوت است بیجاست.
اگر می گفتند که راه کمال بر مرد باز است و زن به دلیل زن بودن به آن راهی ندارد و بهشت را درک نخواهد کرد، آنگاه تبعیض بود و حال آنکه اصلاً چنین چیزی نیست. پس تا بحث جایگاه زن و شرایط و زمینه وجودی او برای رسیدن بر کمال بررسی نگردد و به طور کامل توان و استعدادهای انسان در مسیر کمال شناخته نشود هرگز این موضوع جا نخواهد افتاد. برای مثال هنگامی که صحبت از اطاعت از شوهر پیش می آید برخی با صراحت می گویند تفاوتی بین زن و مرد نیست. چرا باید زن از مرد اطاعت کند و عکس آن صادق نباشد!؟ با مطالبی که قبلاً گفته شد می توان دریافت که این نگرش ریشه در قبول نکردن تفاوت بین زن و مرد دارد. در صورتی که تفاوت لازمه نظام احسن است و هر کسی را با توجه به استعداد خودش پیش می برد. اطاعت کردن متناسب با یک سلسله استعداد های وجودی زن است که فقط او داراست و مرد آن استعداد ها را ندارد . زن آیت الله است و خداوند او را به عنوان آیت خودش معرفی می کند. زن مظهر اسم رب خداوند است و اسم رب دربرگیرنده مجموعه اسماء جمال و جلال الهی است و هر کجا که ارزش بالا باشد آن جا مرکز بُرنده تیغ دشمن قرار می گیرد. لذا از قبل اسلام و همین طور بعد از اسلام تا به امروز در دنیای متمدن، حمله ای که به زن در عرصه استعدادهایش کرده اند به مرد نکرده اند.
زمانی  در بعد ارزشی حجاب زن را برداشت، زمانی در بعد حقوقی القاء مساوات با مرد را مطرح کرد و مدعی شد که زن نباید در خانه بنشیند و زمانی دیگر اعتراض به اینکه چرا باید به بچه شیر بدهد. بنابراین نه بچه، بچه شد، نه زن، زن شد و نه مرد، مرد و نه اجتماع، اجتماع شد و نه ارزشها در جایگاه خود ماند. حال آنکه به فرموده بزرگان، زن انسان ساز است، اجتماع ساز و جامعه ساز است. صلاح و مبنای جامعه بدست زن است نه بدست مرد. این مرد نیست که می تواند مسیر را در جهت شقاوت یا در جهت سعادت سوق دهد که شقاوت ظهور اسم جلال و سعادت ظهور اسم جمال است و زن مظهر اسم رب است که در برگیرنده هر دو صفت جلالی و جمالی خداوند می باشد.
در قرآن کریم می فرماید: «و مِن آیاتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنُوآ اِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَّدَه وَ رَحمَهَّ»۹ (و از آیات خداست که از نفسهای خودتان برایتان زوج آفرید که در برابر او آرامش یافته و با هم اُنس بگیرند). نشانه خدا، از خدا جدا نیست، تجلیات و ظهورات خدایند.
وقتی حضرت رسول (ص) می خواهند زن را به عنوان یک موجود احسن معرفی نمایند از لفظ مبارک استفاده می فرمایند: زن پر برکت است و احسن، هر چیزش در جای خود نیکوست. « یَمُن اَلمروَ اَن یَکوُنُ مِثلُها جارِیَه» (خوش قدم است زنی که اولین بچه او دختر باشد).
آیا اگر زن موجودی است لطیف ومبارک که تمام ابعاد تکاملی و جهازات وجودی را برای رسیدن به کمال داراست آیا مرد فاقد آن است؟خیر. مرد هم دارد. اما آنچه در وجود زن و در جهازات وجودی او قرار دارد راه رسیدن به کمال را برایش نزدیک تر، سریعتر و سهل تر از مرد برایش باز می کند. نه تنها آن کمالات وجودی را که مرد دارد، او داراست بلکه مسیر ظهور آنها در زن قویتر است. وقتی قرآن چهار زن را مثال می زد؛ دو زن گنهکار و دو زن نیکوکار، در آنجا مخاطبش زن و مرد هستند و این می رساند که خداوند زنان نمونه را به عنوان الگوئی برای زن و مرد معرفی می کند نه فقط برای زنان. همان طور که حضرت فاطمه زهرا (س) الگوی محوری و نمونه کمال برای تمامی  انسانها از زن و مرد معرفی می کند.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: برای زن هیچ حد ارزشی نمی توان قائل شد نه در جهت کمالش که بگوئیم زن ارزشش در کمال این اندازه است نه در جهت شقاوتش. چون او مظهر اسم رب خداوند می باشد که هم اسم جلال را در بر دارد و هم اسم جمال را.
اگر سه مسئله برای هر انسانی تفهیم گردد به کمال لایق خویش خواهد رسید. از کجا آمده ام؟ چه هستم و که هستم؟ استعدادهایم چیست و چگونه باید به ظهور برسد؟ متأسفانه یکی از آفتهای مهم رشد بشر این است که در برابر وضع و شرایط خویش جاهل است. چون خود را نمی شناسد، همان کاری را می کند که شیطان کرد. یعنی قیاس! اما قیاس به چه؟ به هیچ! چرا؟ چون مورد قیاس را هم نمی شناسد درهر دو جاهل است. ولی اگر خود و جایگاه خود را شناختم دیگر جائی برای قیاس نمی ماند.
تنها به دنبال آن هستم که بدانم مسیر حرکت من کدام است. برای مثال اگر دو دانه سیب و پرتغال را کنار هم قرار داده و مرتب در پی آن باشیم که آن دو را با هم مقایسه و برابر کنیم که هر کدام هر چه دارد دیگری هم داشته باشد تا هیچیک نتواند به دیگری فخر فروشی کند، کاری بسیار عبث و بیهوده انجام داده ایم و نهایتاً هر دو را از جایگاه خودش بیرون کرده و بدبخت نموده ایم و دیگر نه سیب، سیب می شود و نه پرتقال، پرتقال. باید هر کدام را به حال خویش واگذاشت تا به درون خود برود و آنچه دارد بیابد و بررسی کند که چگونه می تواند به کمال خود برسد مثلاً یکی از آنها به مناطق شمالی برود و دیگری به مناطق کوهستانی، تا بدرستی بارور گردند و الا اگر جای خود را عوض کنند هیچ کدام به ثمر نخواهند رسید.
از سوی دیگر، جهازات در نظام تکوین اصلاً تخلف بردار نیست. برای درک بیشتر مثالی می زنیم: چشم ما دارای قوائی است که منجر به رویت می شود و هر گز از این کار تخلف نمی کند و گوش نیز در امر شنیدن تخلفی ندارد. اگر غیر از این بود و آنها کارهای یکدیگر را می کردند، هیچ گاه نفسی به کمال نمی رسید. راه عروج انسان راه تکوین نیست بلکه تشریعی است زیرا در تکوین اختیار وجود ندارد و حال آنکه انسان مختار است. نطفه بالاجبار جنسیت خود را ظاهر می کند و سپس از نظر جسمی کامل می شود اما در اینکه از نظر شخصیت انسانی زنی کامل یا مردی کامل شود، به تشریع نیاز است. بدین صورت که اولاً برای هر کدام از این دو جنس مخالف مسیر جداگانه ای در خلقت باز است و ثانیاً اینکه این دو مسیر تکوینی هستند. تشریع، یعنی وظایف و تکالیفی که بگردن موجود برای رسیدن به کمالش گذاشته می شود.
پس اگر خداوند به زن فرموده است که باید از مرد اطاعت کند یعنی گفته است مسیر کمال تو اطاعت از مرد است و اگر به مرد گفته است که تو نباید اطاعت کنی و باید مدیر و قوام باشی، باید امر برانی و حکم کنی چون راه کمال مرد در این است.
اگر شما خوب در زندگی ها دقت کنید آنجا که مرد بر طبق خواسته زن رفته و زن به خواسته های نفسانی خودش رسیده، زندگی موفقیت آمیز نبوده ولو اینکه برای نفس زن خوشایند باشد و یا اینکه مرد با راضی نگه داشتن زن خویش درهر زمینه ای خشنود باشد. اما از کمال وجودی خبری نیست چون دو مسیر جدا با هم مخلوط شده است و وقتی دو مسیر جدا از هم با هم مخلوط گردند گر چه از لحاظ دنیوی خوشی کاذب را به دنبال داشته باشد ولی مانع رسیدن به کمال خواهد بود و با عدم کمال این دو، فرزندان هم به کمال نمی رسند و در نتیجه اجتماع هم به کمال لایق خویش نخواهد رسید. زن مظهر اسم رب خداوند است اما اسم جلال و جمال خداوند هیچوقت توامان ظهور ندارند. همیشه یکی در بطن است و دیگری در ظهور. جلال عبارت از صفاتی چون عظمت، قدرت، عزت و … که در زن ظهورد ندارد و بجای آن اسم جمال در او ظهور بارز دارد مثل عطوفت، رحمت، مهربانی، زیبائی، گذشت و ایثار و … همه اینها در زن ظهور دارند اگرچه جلال را نیز دارا می باشد، چون با هر دوی آنها حرکت می کند.
استعدادها و کمالات بذرهای وجودی زن هم زمان می تواند به مَنَصِه ظهور برسد که هماهنگ با قوانین تکوین حرکت نماید و به خود حق قیاس ندهد و اعتراض باینکه برای چه «اَلرِجال قَوامُونَ عَلُی النِساء» باشد مگر مرد چه چیز از زن بیشتر دارد که مدیر و مدبر باشد؟
این گفته ها زمانی مطرح می شود که ما قوام بودن را کمال بدانیم؛ حال آنکه متوجه نیستیم که قوام بودن تنها برای مرد کمال است و برای زن عین نقص می باشد. اگر مرد هم طالب آنچه زن داراست باشد آن نیز برای مرد عین نقص است.
امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند: (جهاد زنان آنست که خوب شوهر داری کند).
چون زن آگاه می شود که شرایط این رفتار را خداوند در نهاد او گذاشته است و باید به ظهور برساند پس دیگر این کار سنگین نخواهد بود بلکه خوشحال کننده هم می باشد. اگر به دانه گیاهی قبل از این که خودش را بشناسد بگویید تو روزی گلی زیبا و خوشبو خواهی شد ولی باید چند ماهی بزیر خاک بروی و آب و آفتاب را تحمل کنی ولی او چون نمی داند در آینده چقدر زیبا می شود. خواهد گفت خدا به دادم برسد!! (مثل بعضی از انسانها که می گویند خدا به دادم برسد) دانه اگر بداند در درونش رنگ و بوی خوشی دارد، گلبرگهای زیبا دارد و اینها فقط از طریق زیر خاک رفتن و تحمل باد و آب و آفتاب به ظهور می رسد، خواهد گفت زودتر مرا زیر خاک کنید تا شکوفا گردم و زیبائیهای خویش را ادراک کنم و قبل از آینکه کسی از وجود و ثمره او حظ ببرد به هنگام کمالش خودش آن التذاذ وجود را در می یابد.
روایاتی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد احترام به همسران فرموده اند، برای بزرگ کردن مرد یا بهای بیشتر دادن به او و تضعیف زن نیست. محال است چنین باشد چون ذات خدا؛ خلائی ندارد که بخواهد با تبعیض بین موجودات آنرا پر کند، و هر کاری در ید و قدرت اوست، راه افاضه کمال انسان اینست و اصلاً خلق و خلقت او برای ظهور کمال حق تعالی است. و اگر خالق بوسیله سفیر برگزیده اش امر می فرماید ای زن تو باید این مسیر را بروی و یا به مرد امر می فرماید تو باید مدیر باشی و نباید در زندگی زمام امورت را بدست زن دهی، چون خداوند، رهبری و مسئولیت  اداره امور خانواده را بعهده مرد گذاشته و این وظیفه را به وی محول فرموده است.
جالب اینست که اسلام در ضمن اعطای مقام ریاست خانواده به مرد غریزه ریاست طلبی زن را نیز از یاد نبرده و او را رئیس امور خانه معرفی کرده است.
پیامبر مکرم اسلام می فرماید:
کُلُّ نَفسٍ مِن بَنی آدَمَ سَیَّدٌ فَالرَّجُلُ سَیِّدُ اهلِه وَ المَرئَهُ سَیَّدُ بَیتِها.۱۰
هر فردی از افراد بشر «مستقل» و «رئیس» است. مرد در امر خانواده و زن در امور خانه و خانه داری استقلال و ریاست دارند.
لذا اگر زن بخواهد انسان کاملی شود حتی اگر روزی شوهرش امتیازات خود را بر او واگذار کند، نباید بپذیرد چون امتیاز ها به درد او نمی خورد. باید هر طور شده آنها را به مرد باز گرداند و زمام امور را به دست او دهد. در ظاهر این مطلب لطف و عنایت و مهربانی همسر نسبت به زنش می باشد اما بطن آن خارج شدن زن از مجرای اصلی اوست. در اینجا نفس شیطانی و دنیائی زن لذت می برد اما روح او از مسیر کمال باز می ماند یا در جائی می گویند غرور حق مرد است ولی در استعداد زن نیست.
اسلام عدالت اجتماعی را برقرار می کند. به زن فرموده این ضوابط مربوط به توست و حق خروج از آنها را نداری و به مرد نیز فرموده که این ضوابط هم مربوط به توست و عدالت اجتماعی آن است که هر کدام در چهار چوب قوانین مربوط به خود حرکت کنید و این همان نظام تکوین حاکم است. “اَلَّذی خَلَقَکَ فَسَوّیکَ فَعَدَلَکَ فِی اَیَّ صُورَهٍ مَاشآءَ رَکَّبَک”۱۱ (آن خدائی که ترا از عدم بوجود آورد بصورت تمام و کمال بیاراست و به اعتدال برگزید و حال آنکه بهر صورتی که خواستی خلق توانستی کرد). در تکوین هر چیزی در جای خودش می باشد.
(اگر یک زره را برگیری از جایی                  خلق یابد همه عالم سراپای)
ما قبول داریم که تعدیل در نظام تکوین بسی نیکو و بجاست و اگر به راستی چشم و گوش، دهان و بینی جای خود را عوض می کردند چه اتفاقی می افتاد و چه فسادی ایجاد می شد. این اصل تعدیل در قانون تشریع نیز وجود دارد. تکالیف و حقوق درحقیقت همان تعدیلند. تعدیل بین موجودات است تا نظام هستی از هم نپاشد و هر کسی به کمال خود برسد.
درنتیجه اسلام با قرار دادن هر کدام از زن و مرد در جایگاه خویش عدالت اجتماعی را بر قرار می سازد. در صدر اسلام دختران را یا زنده در قبر می کردند و یا چنان محدود می کردند که هیچگونه آزادی نداشتند. مثل یهودی ها که اصلاً اجازه خروج زن از خانه را نمی دادند و هم اکنون در غرب، برعکس، زن بی بندوبار و خارج از چهار چوب و ضوابط وارد اجتماع می شود. اسلام اجازه نمی دهد زن را محدود برای لذائذ دنیا و خوشیهای نفس کنند بلکه او باید در عین حال که در حیات دنیا، طیب زندگی می کند، راهی به سوی حیات معقول ابدی نیز داشته باشد.
پاورقی
۱٫ صورت مادی موجودات یا ماهیت آن.
۲٫ سوره حجرات، آیه ۱۳٫
۳٫ سوره ملک، آیه ۳٫
۴٫ صورت الهی و حقیقی موجودات یا ماهیت آن.
۵٫ قوانینی که بشر وضع نموده.
۶٫ استعدادهایی که خداوند در وجود هر موجودی نهاده است.
۷٫ سوره محمد، آیه ۱۲ .
۸٫ بحارالأنوار، ج ۹۵، ص ۲۵۴٫
۹٫ سوره روم، آیه ۲۱٫
۱۰٫ نهج الفصاحه، ص ۴۶۰، ح ۲۱۷۷٫
۱۱٫ سوره انفطار، آیه ۷ و ۸٫
تاریخ: ۱۳۹۴/۰۱/۲۶
منبع : دکتر آزاده اشرفی- پژوهشکده عفاف

یک نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>